اعجاز قرآن کریم!

اعجاز قرآن کریم؛ (سوره کوثر)

     به عقیده ما مسلمین, قرآن سخن و وحی خداوند یکتاست. سخنی است که شنیدنش لرزه بر اندام می آورد. درون آدمی را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا می کند. سخن خداوندی است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ریز و درشت خلقت است. این است که ماقرآن را روشنگر و راهنما می دانیم و عقیده داریم که معجزه پیامبر است.

     از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است، چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان  معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیامبر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.

     برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:

۱-  سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ ايم شك داريد پس اگر راست مى‏ گوييد سوره ‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمى ‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.

۲-  سوره ۱۷ آیه ۸۸

بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.

۳-  سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴

يا مى‏ گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏ گوييد ده سوره برساخته‏ شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏ توانيد فرا خوانيد و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اين حال تسليم مي‏ شويد؟

۴-  سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹

يا مى‏ گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏ گوييد سوره‏ اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏ توانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.

۵-  سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مى‏ گويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مى‏ گويند سخنى مثل آن بياورند.

     بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل  سوره های قرآن کاری ساده است.

     بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر می سروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند  و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند، که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت ما فوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.

     در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های قرآن بنویسم یا نه؟ اگر در انتها اذعان کردم که این کار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید، خط بطلانی می کشم  بر ادعای مخالفین  متعصب  قرآن کریم!
     برای اینکار به کوتاه ترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاه ترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم.
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ :  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن.
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت‏ خود بى‏ تبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود.

     با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام  و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.

     در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه  تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏ داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏ داند و هيچ برگى فرو نمى‏ افتد مگر [اينكه] آن را مى‏ داند و هيچ دانه‏ اى در تاريكي هاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.

     سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توسل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیم.

( منبع: http://www.parsquran.com/?p=94&akst_action=share-this )

عید فطر مبارک!

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!


     عید سعید فطر، عید بندگی بر شما بندگان خوب و برگزیده خدای بزرگ، مبارک باد!

زندگی...!


     دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است!

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.

داد زد و بد وبيراه گفت؛

خدا سكوت كرد.
جيغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت؛
خدا سكوت كرد.
آسمان و زمين را به هم ريخت؛
خدا سكوت كرد.
به پر و پاي فرشته ها و ا نسان پيچيد؛
خدا سكوت كرد.
كفر گفت و سجاده دور انداخت؛
خدا سكوت كرد.
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد!
خدا سكوتش را شكست و گفت: « عزيزم ... !

يك روز ديگر هم رفت؛

تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي،
تنها يك روز ديگر باقي است!
بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن! »
لا به لاي هق هقش گفت: « اما با يك روز... ؟
با يك روز چه كار مي توان كرد ؟ »
خدا گفت:« آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند،گويي هزار سال زيسته است!
و آن كه امروزش را در نمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد! »
و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت:                                        

                    « حالا برو و زندگي كن! »

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد، كه در گوي دستانش مي درخشيد!

اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي ازلاي انگشتانش بريزد!

قدري ايستاد؛
بعد با خودش گفت: « وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين يك روز چه فايده اي دارد؟ بگذار اين مشت زندگي را مصرف كنم! »
آن وقت شروع به دويدن كرد؛
زندگي را به سر و رويش پاشيد،
زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد،
و چنان به وجد آمد،
كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود!
مي تواند بال بزند؛
مي تواند ... !
او درآن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد؛
اما؛
اما درهمان يك روز دست بر پوست درخت كشيد، روي چمن خوابيد،
كفش دوزكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد!
و به آنها كه او را نمي شناختند، سلام كرد!
و براي آنها كه او را دوستش نداشتند، از ته دل دعا كرد!
او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد؛
لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور كرد و تمام شد!

او در همان يك روز زندگي كرد!

اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:

 « امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود ... ! »


«بنا به گفته ی خانم فاطمه موسوی، این مطلب از عرفان نظر آهاری است. از توجه ایشان سپاس گزارم! »

گفتگو با خدا!

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويی داشتم.

خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم: اگر وقت داشته باشيد.
خدا لبخند زد.وقت من ابدی است!
-
چه سوالاتی در ذهن داری، که می خواهی از من بپرسی؟
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
 
-
اين که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.
اين که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
و بعد پول شان را خرج حفظ سلامتی می کنند.
اين که با نگرانی [نسبت] به زمان، حال فراموش شان می شود. آن چنان که ديگر نه در آينده زندگی می کنند و نه در حال.
اين که چنان زندگی می کنند که گويی هرگز نخواهند مرد و چنان می ميرند که گويی هرگز زنده نبوده اند.
 
 
خداوند دست های مرا در دست گرفت؛ و مدتی هر دو ساکت شديم.
 
بعد پرسيدم:
-
به عنوان خالق انسان ها ، می خواهيد آنها چه درس هايی از زندگی را ياد بگيرند؟
 
خدا با لبخند پاسخ داد:
-
ياد بگيرند که نمی توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.
اما می توان محبوب ديگران شد.
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند.
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمی عميق در دل کسانی که دوست شان داريم، ايجاد کنيم و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.
ياد بگيرند که ثروتمند کسی نيست که دارايی بيشتری دارد،بلکه کسی است که نياز کمتری دارد.
با بخشيدن ، بخشش ياد بگيرند.
ياد بگيرند کسانی هستند که آنها را عميقا دوست دارند اما بلد نيستند احساس شان را ابراز کنند يا نشان دهند.
ياد بگيرند که می شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.
ياد بگيرند که هميشه کافی نيست ديگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.
ياد بگيرند که من اين جا هستم .
هميشه ... !!!

استادِ شبلی!

از شبلی پرسيدند: « استادِ تو در طريقت چه كسی بود ؟ »

      او پاسخ داد: « يك سگ! روزی سگی را ديدم كه در كنار رودخانه ای ايستاده بود و از شدت تشنگی در حال مرگ بود. هربار كه سگ خم می شد تا از اب رودخانه بنوشد، تصوير خود را در اب می ديد و می ترسيد، زيرا تصور می كرد سگ ديگری نيز در رودخانه است.

     در نهايت پس از مدتی طولانی سگ ترس خود را كنار گذاشت و به درون رودخانه پريد. با پريدن سگ در رودخانه تصوير او در اب نيز ناپديد شد؛ به اين ترتيب سگ متوجه شد؛ آنچه باعث ترس او شده، خودش بوده است. در واقع مانع ميان او و آنچه به دنبالش بود، به اين شكل از ميان رفت.

     من نيز وقتی به درون خود فرو رفتم؛ متوجه شدم، مانع من و آنچه در جستجويش می باشم، خودم هستم و با آموختن از رفتار اين سگ، حقيقت را دريافتم. »

بسم الله الرحمن الرحیم!

نور ایمان است بسم الله الرحمن الرحیم

لطف جانان است بسم الله الرحمن الرحیم

گر بخواهي بشكني پشت تمام مشكلات

راه آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

«صبای شهریاری»

توکل ... !؟

     کوهنوردي می‌خواست، از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
      شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود  و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود  و ابر روی  ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
     ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:

" خدایا کمکم کن ...! "

ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:

" از من چه می خواهی؟ "

- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است  را پاره کن!
.... یک لحظه سکوت ... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
     چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

گل های جاویدان!

« سه حدیث نورانی از پیامبر اکرم (ص) »

( ترجمه به نظم: استاد عطاء الله مجدی؛ از کتاب ارزشمند گل های جاویدان )

« لَا تَخرِقَنَّ عَلَی اَحَدٍ سِتراً : پرده ی هیچ کس را مَدَر.

  چو خواهی  خدایت بود پرده پوش          به افشای اسرار مردم  مکوش

  مکن   عیب   پوشیده   را  آشکار          چرا روز کس  را کنی  شام تار؟

*****

مَن اَحَبَّ اَن یَکُونَ اَقوَی النَّاسِ فَلیَتَوَکَّل عَلَی اللهِ : هر کس بخواهد نیرومند ترین مردم باشد، باید کارش را به خدا واگذارد و تنها به او امید داشته باشد.

چو خواهی ز هر کس قوی تر شوی          به   میدان    دنیا    دلاور   شوی

بیا    تکیه   کن   بر   خدای   عظیم          که دارد مصونت ز  هر ترس و بیم

*****

اَحَبُّ الاَعمَالِ اِلَی اللهِ اَلصَّلَاهُ لِوَقتِهَا ثُمَّ بِرُّ الوَالِدَینِ ثُمَّ الجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللهِ : بهترین کارها پیش خدا به جا آوردن نماز بهنگام است، پس از آن نیکی به پدر و مادر و[ سپس ] پیکار در راه خدا.

   ز  هر  کار  بهتر  به  نزد  خدای          نماز است کآری به وقتش به جای

   نکویی به مام و پدر ، پس جهاد          به  راه  خداوند   با  عدل  و  داد  »

شهادت آب یا معجزه ی آب!

آب هم می تواند شهادت دهد...!

     حمیده بی طرف با طرح شهادت آب در جشنواره جوان خوارزمی جزو 25 نفر رتبه اول کشوری بوده استا . ز جه زمانی کار بر روی این طرح را شروع کردی؟ در مدرسه باید یک واحد پروژه می گذراندیم و من آنجا این طرح را شروع کردم و طراحی اینترنتی کار آنجا انجام شد تا اینکه اواخر خرداد ماه فرم های جشنواره خوارزمی توزیع شد و من از همان زمان آزمای های جدی تری را روی طرح آغاز کردم . این طرح چه چیزی را بررسی می کند؟ طرح " شهادت آب " تاثیر انواع صدا نوشته را بر ساختار میکروسکپی مواد بررسی می کند. من تاثیر این صداها و نوشته ها را بر روی یخ ،آلیاژ قلع ،جیوه و سولفات مس مورد آزمایش قرار دادم. موسیقی را به سه دسته موسیقی تنه، سرودهای مسیح (ع ) گرد و با صوت قرآن زاویه دار شده بودند .البته این نتیجه در مورد مواد دیگر با توجه به نوع و ساختارشان تفاوت می کرد اما بر روی همه آنها تاثیرات خاص خودش را داشت.  

 تاثیر نوشته ها چطور بود؟     نوشته ها را همانطور که گفتم به سه دسته تقسیم کردم و برای اجرای آزمایش از دو نفر با عقاید مختلف خواستم تا مطلبی را بنویسید .این نوشته ها را روی این مواد چسباندم.نوشته ها نیز بر روی مواد مورد آزمایش تاثیر داشتند .یعنی نوشته های مذهبی مانند سوره توحید دانه های یخ را زاویه دار ، نوشته های با مفاهیم خوب مثل محبت و دوستی آنها را گرد و نوشته هایی با مفاهیمی چون کینه کشیده شان کردند.
     
من در این طرح متوجه شدم که انرژی و احساس شخصی فرد به هنگام نوشتن مطالب بر روی مواد تاثیر دارند. در واقع این مطلب به نوعی به تعالیم دین اسلام هم مربوط است .آن بخش که مسلمانان باور دارند مواد شعور خاص خود را دارند و در روزمحشر می توانند شهادت دهند.
     چقدر طول کشید تا این آزمایش به نتیجه برسد و از چه امکاناتی برای انجام این تحقیق استفاده کردی ؟ تقریبا" نه ماه روی "شهادت " کار کردم و منابع مورد استفاده ام هم از اینترنت به دست می آورم . بالاخره اینترنت به نسبت منابع دیگر تحقیق به روز تر گسترده تر است .
     قبلا" هم روی چنین طرحی کار شده بود؟ یک بار توسط یک دکتر ژاپنی [ماسارو ایموتو] چنین تحقیقی ا رائه شده است، که البته وی فقط تاثیر نوشته را بر روی یخ بررسی کرده است .ضمن اینکه در تحقیق او مفاهیم مذهبی در نظر گرفته نشده است.
     در چه مقطعی تحصیل می کنی ؟ من کلاس سوم دبیرستان هستم و رشته ریاضی فیزیک می خوانم .برای رشته تحصیلی ات در دانشگاه تصمیم گرفته ای؟ هنوز نه .در حال بررسی رشته ها هستم تا یک رشته خوب انتخاب کنم.
     حالا که در جشنواره خوارزمی چنین رتبه ای را کسب کرده ای تسهیلات و امتیازاتی به تو تعلق می گیرد؟مثلا" برای کنکور و رفتن دانشگاه ؟ امتیاز خاص به آن شکل نه .البته پسرها از سربازی معاف شدند اما در مورد کنکور امتیاز خاصی برای ما در نظر می گیرند که مثلا" بدون کنکور وارد دانشگاه شویم .در کنکور باید 85 % امتیاز لازم را برای رشته مورد نظرمان کسب کنیم .در این صورت یک امتیاز برای رفتن به دانشگاه برای ما قرار می دهند .
     در نظر داری این طرح را ادامه دهی ؟ بله. می خواهم تاثیر این نوشته ها و صداها را بر روی مواد دیگر هم بررسی کنم و در واقع طرح را گسترش دهم. تحقیق تو در کشورهای خارجی و کنفرانس های دیگر هم مطرح شده ؟  خودم این طرح را برای یکی از کنفرانس ها که در کشور آلمان برگزار می شود فرستاده ام که البته هنوز نتایج آن اعلام نشده و نظری هم در مورد طرحم ارائه نداده اند .
     برای اجرای  طرح و تحقیقات از امکانات منطقه خودتان هم استفاده کردی ؟ راستش نه! چون همانطور که گفتم منبع تحقیق من اینترنت بود تا مطالبم جدیدترباشند و به کتابخانه ها ومراکز دیگرمراجعه نکرده ام .

برای اطلاعات بیشتر به سایت زیر رجوع کنید.

http://www.energetic-medicine.net/research/Conciousness%20of%20water.htm

*****

     وقتی برای اولین بار این مطلب را دیدم، فکر کردم قدیمی ها که آب را در ظروفی که یس و دیگر آیات قرآنی در آن نوشته بود، می ریختند و می خوردند؛ لابد چیزی می دانستند!بعد آزمایشی انجام دادم؛ دو تکه (بخش) از میوه ی نارنگی را برداشتم و درون دو ظرف دربسته انداختم و روی یکی از ظرف ها نوشتم: دوستت دارم! و روی ظرف دیگر نوشتم: دوستت ندارم! بعد از چند روز که به آن ها سری زدم؛ با تعجب دیدم، میوه ی ظرفی که رویش نوشته بودم: دوستت دارم! کمی پلاسیده و پژمرده شده! اما میوه ی ظرفی که رویش نوسته بودم: دوستت ندارم! له شده، گندیده و کپک زده بود!

     وقتی آب این قدر حساس است و همه چیز را می فهمد و واکنش نشان می دهد، تصور کنید واکنش انسان که هفتاد درصد بدنش آب است یا گیاهان و موجودات دیگر در برابر رفتار ها و گفتار های مثبت و منفی ما چه خواهد بود!؟ پس بیایید بیش از پیش مراقب گفتار و رفتارمان با دیگران باشیم!

آرزوها!

در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم
بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم

بر در پیر خرابات نهم روی نیاز
تا به این طایفه محرم شوم امّا نشدم

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تا باسماء معلّم شوم امّا نشدم

از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم امّا نشدم

فارغ از خویشتن و واله ی رخسار حبیب
همچنان روح ِ مجسّم شوم امّا نشدم

سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دَم ِ گرم تو مُلهَم شوم امّا نشدم

از صفا راه بیابم به سوی دار فنا
در وفا، یار مسلّم شوم امّا نشدم

خواستم بر کنم از کعبه ی دل، هرچه بُت است
تا بر ِ دوست مکرّم شوم امّا نشدم

آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم!

 

                                               « امام خمینی (ره) »

 

تاثير ذكر « بسم الله » بر گوشت حيوانات!

     پروفسور خالد سخنگوي گروه 30 نفره دانشمندان علوم پزشكي در كشور سوريه، گفت: « تحقيقات 3 ساله روي اختلاف گوشت حيوانات قرباني شده با ذكر "بسم الله" با گوشت حيواناتي كه بدون ذكر اين واژه مقدس ذبح شده اند؛ نشان مي دهد، در گوشت قرباني هايي كه بدون ذكر "بسم الله" ذبح شده اند، لخته خون و باكتري و ميكروبهاي در حال تكثير، ديده مي شود. اما اين موارد در گوشت حيواناتي كه با ذكر "بسم الله" ذبح شده اند، مشاهده نشده است.

عشق خداوند به بندگان به روایت قرآن کریم!

      عشق خداوند به بندگانش بر طبق آیات قرآن کریم:

قرآن کریم ( سوره ۳, آيات ۳۱ و ۳۲ )

بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است
بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد

     تصويری كه از خداوند در قرآن مجيد رسم شده است , متفاوت با تصويری است كه بعضی اديان بزرگ ديگر نمايش می دهند. بر طبق نظر مسلمانان, رفتار خداوند مجموعه ای است از عشق و محبت به انسان های خوب و ابراز انزجار از انسان های بد. به اين موضوع حداقل در چهل آيه از آيات قرآن بر مبنای تصويری روشن از انسان های خوب و بد اشاره شده است. هدف اين مقاله اين است كه اين تصوير از انسان هايی كه خداوند آنها را دوست دارد برمبنای آياتی از قرآن تصوير شود.

     همانطور كه در دو آيه بالا به آن اشاره شده است, قدم اول برای دريافت عشق خداوند, دنبال كردن مسيری است كه پيامبرانش به ما نشان داده اند. اين زيباترين تصويری است كه می توان از عشق دو طرفه خالق و مخلوق ترسيم كرد. اگر خداوند را دوست داريد, قرآن شما را راهنمايی می كند تا خود را آماده دريافت عشق خداوند بكنيد. ولی در عين حال به اين موضوع نيز اشاره شده است كه اگر از راه راستی كه پيامبران نشان داده اند پيروی نكنيد, مشمول عشق خداوند نخواهيد شد.

     اين موضوع, احتياج به توضيحات بيشتری دارد تا منظور قرآن از راه درست و خصايل انسان های خوب آشكار شود. شايد بتوان گفت كه بارزترين مشخصه انسان های خوب كه در پنج آيه ( ۲:۱۹۵, ۳:۱۳۴, ۳:۱۴۸, ۵:۱۳ و ۵:۹۳ ) از آيات قرآن به آن اشاره شده است, نيكوكاری نسبت به بقيه انسان هاست. نيكوكاری می تواند كمك به انسان های فقير, حمايت از يتيمان و يا حتی احترام به پدر و مادر باشد.

     علاوه بر اين, بر طبق قرآن, انسان هايی كه خداوند دوستشان دارد انسان هايی هستند كه:

از خود در برابر گناه محافظت می كنند (۳:۷۶, ۹:۴, ۹:۷)
منصفانه قضاوت می كنند (۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸)
در راه خدا تلاش و مجاهده می كنند ۶۱:۴))

خود را برای خداوند خالص می كنند (۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸)
از كارهای بد توبه می كنند (۲:۲۲۲)
به خداوند توكل می كنند (۳:۱۵۹)
و در برابرمشكلات صبور هستند (۳:۱۴۶)

     از سويی ديگر, خداوند فردی را دوست ندارد كه:

به او معتقد نباشد (۳:۳۲, ۳۰:۴۵ )
متكبر باشد (۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳ )
به ديگران بدی كند ( (۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰
ناسپاس باشد ( ۲:۲۷۶, ۲۲:۳۸)
تجاوزكار باشد ۲:۱۹۰, ۵:۸۷, ۷:۵۵ ))

اسراف كار باشد (۶:۱۴۱, ۷:۳۱ )
ديگران را گمراه كند (۲:۲۰۵, ۵:۶۴, ۲۸:۷۷ )
عهد و پيمانش را بشكند ۸:۵۸, ۴:۱۰۷ ))

وبه داشتن مال و ثروت شادی كند ۲۸:۷۶ ))

 

(منبع: http://www.parsquran.com/articles/love.htm)

 

قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم...!

     خدا بیامرزد قدیمی ها را و اجرشان بدهد! راستی که همیشه گل گفته اند؛ وقتی نتیجه ی تجربه های ارزشمندشان را در قالب مثل هایی زیبا آورده اند، تا ما عبرت بگیریم و از آن ها استفاده کنیم؛ آن هم رایگان!

     یکی از دوستان که مدتی مسوولیتی داشت؛ از جمع دوستانش گله داشت، که در دوران مسوولیت بسیار هوای او را داشته اند و دور و برش می پلکیده اند، ولی اکنون که آن کار را رها کرده و یک کارمند عادی شده است؛ دیگر به او توجه نمی کنند و برای سخنانش اهمیت قائل نمی شوند.

     بسیاری از ما در طول یا عرض زندگی ممکن است، به پست های مهم و حساس اشتغال داشته باشیم و بعد از مدتی به دلیلی آن را رها کنیم، یا برکنار شویم. در چنین روزهایی نباید اطرافیانی که بسیار ما را تحویل می گرفتند، ما را رها کنند و فقط به خاطر مسوولیت مان به ما اهمیت بدهند! البته بسیاری از دوستان هم هستند، که ما را به خاطر این چیزهای زودگذر نمی خواهند و ما را در روزگار تنگی و سختی رها نمی کنند و ذره ای در محبت شان کوتاهی نمی کنند و ما نیز باید قدر این عزیزان را بدانیم و در پی جلب نظر شان باشیم.

     به امید روزی که دیگر شاهد این بی مهری ها، از جانب عده ای عزیز نباشیم!

کپی رایت و کپی و رایت ...!!

دوستان درود!


    
در همه جای این دنیای زیبا و قشنگ، قانونی وجود دارد؛ که از حق تولید کنندگان در هر بخشی، از جمله خدمات و تولیدات رایانه ای، حمایت می کند و همه باید به آن احترام بگذارند و آن را رعایت کنند. در کشور ما نیز این قانون اجرا می شود. البته بنا به میل و علاقه و روشی که برای ما سود داشته باشد!

    
در دیگر کشورهایی که این قانون رعایت می شود؛ هیچ فرد یا گروهی این اجازه را به خود نمی دهد، که بدون خرید اثری، از آن به شکل غیر قانونی استفاده کند. و در صورتی که این کار غیر قانونی انجام شود، نهاد های مسوول پی گیری می کنند و حق فرد را از متجاوزین می گیرند.

    
اما در کشور ما هرکسی می تواند؛ هر طور بخواهد، از این آثار استفاده کند و هیچ توجهی هم به حق تولید کننده نداشته باشد و در صورت شکایت صاحب اثر؛ نهاد رسیدگی کننده، آن چنان در کمال آرامش شروع به تحقیق و پی گیری کار می کند؛ که فرد شاکی از حق خود می گذرد و عطایش را به لقایش می بخشد!

    
البته به تازگی کارهایی انجام شده و به نظر می رسد، ادامه ی مستمر و همیشگی این کارها، نوید بخش آینده ای بس روشن تر از این باشد. ان شاء الله!

 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند!


نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاه داری و آیین سروری داند ...

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند ...

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند!

     آری دوستان؛ هر کاری رمز و راز ویژه ی خود را دارد و تنها کسانی از عهده ی آن کار، به خوبی و زیبایی بر می آیند؛ که در آن زمینه تردست و زبردست باشند و از پس آن کار بر آیند.

     برای نمونه؛ بسیاری از ما نمی دانیم که تعریف درست پدر، مادر، برادر و خواهر؛ به عنوان یک عضو خانواده چیست؟ یا وظایف ما در این جمع به چه کارها و نکاتی وابسته است؟ بدیهی است که فکر کنیم؛ آن کارهایی که انجام می دهیم، کامل ترین و جامع ترین وظایف انسانی ما، در جمع خانواده است و ما این نقش را به بهترین شکل اجرا کرده ایم و هیچ نکته ای را باقی نگذارده ایم. در حالی که اگر یک فرد بی طرف از بیرون خانواده به ما و کارهایمان بنگرد، اشتباه ها و ایراد های بی شماری را بر ما خواهد گرفت، که ما نیز با اندکی دقت به آن ها پی خواهیم برد و آن ها را خواهیم پذیرفت.

     برای مثال می توانیم بگوییم؛ که بسیاری از ما وظیفه ی پدر را تامین درآمد برای مخارج و هزینه های زندگی می دانیم و نقش بسیار مهم و حیاتی پدر، به عنوان یکی از مهم ترین ارکان بنای خانواده و تربیت فرزندان را نادیده می گیریم و یا از اهمیت آن به طور کامل آگاهی نداریم. این نکته را می توان در مورد دیگر اعضای خانواده نیز بر شمرد و درست دانست. چند روز پیش یکی از همسایگان محترم ما که از کارهای اشتباه پسر نوجوانش خسته شده بود، با او بحث می کرد و می گفت: غذا و لباس و تمام امکانات را که برای شما فراهم کردیم و جوانیمان را هم به پای شما ریختیم. دیگر چه کاری مانده که برای شما نکرده ایم؟! و پسر نوجوان که در حسرت یک ساعت صحبت دوستانه با خانواده می سوخت، سر تکان می داد و هیچ جوابی نمی داد! چرا که اگر هر سخنی می گفت؛ بی ادبی به حساب می آمد و سکوت بهترین راه سخن گفتن بود...!

     انسان همواره در طول زندگی خود بر روی کره ی خاک، دچار اشتباهات و گرفتاری ها و دردسرهای ناشی از آن شده است و از شکست های خود عبرت گرفته است، اما هنوز جا برای آموختن بسیاری نکته ها و تجربه ها دارد. امید که در این مسیر درست تر و با خطاهای کم تر گام بردارد.

بشنو این نکته ... !

بشنواین نکته که خودرازغم آزاده کنی/خون خوری گرطلب روزی ننهاده کنی

سلام

     از وقتی که به یاد داریم پدران و مادران مان از قول بزرگان دین، این مطلب را به ما گوشزد می کردند که: خدا روزی رسان است و رزق تمام موجودات را به اندازه ی کافی می دهد؛ به قول معروف:

هر آن کس که دندان دهد، نان دهد!

     و در ادامه ی سخنان شان می گفتند که هر موجودی رزق مشخصی دارد و تا زمانی که آخرین لقمه از آن را نخورد، عمرش تمام نمی شود و به سر نمی رسد و باز هم به قول معروف:

پیمانه ی هر که پر شود، می میرد!

     حال به بیت ابتدای کلام باز گردیم، حافظ شیرین سخن در این بیت می فرماید، اگر برای کسب روزی بیش از اندازه ی مقرر خود را به آب و آتش بزنی؛ در واقع نان نخواهی خورد، زیرا آن خون است که می خوری! و به نظر می رسد منظور خواجه از خون خوردن همان حرام خواری باشد! طبیعی است که داشتن امکانات لازم برای آسایش و راحتی حق همه انسان هاست، اما تا جایی که برای دیگران ایجاد مزاحمت نکند و در این مسیر حق احدی ضایع نگردد و این زمانی است که انسان گرفتار و اسیر طمع نباشد.  امید که ما نیز اسیر حرص و آز نگردیم. مولای متقیان علی (ع) فرمود:

اَلطَّمَعُ رِقٌ مُؤَ  بَّد: طمع بردگی جاودان است.

 

خسته شدم!

«عجب مکافاتی دارم تو غربت و غریبی          خسته  شدم  از  این  همه  نارو  و  نا رفیقی

مصیبتا  گفتنی  نیست و الا می نوشتم          تا بوده این بوده و هست همیشه سرنوشتم!»

      نمی دونم چند سال پیش بود که این ترانه رو شنیدم و یادم نمی آد خواننده کی بود، اما اون موقع ها این حرف ها به دلم می نشست و یه جورایی به خاطر دردسر هایی که کشیده بودم یا شاید به خاطر اوضاع نامناسب روحیم، ازش خوشم می اومد. در واقع احساس می کردم هر وقت از زندگی می نالم و داد و بیداد می کنم و گلایه از سرنوشت دارم، بعدش کمی آروم می شم و چون طلبکار از همه بودم که چرا کار و زندگی خودشون رو رها نکردند و به مشکلات من رسیدگی نکردند و من اذیت شدم و سختی کشیدم؛ به خودم حق می دادم با اطرافیانم هر طور دوست دارم برخورد کنم و هیچ کسی حق اعتراض به رفتار من رو نداشته باشه و خودم رو توی یک پیله ی کوچک زندانی کرده بودم که هیچ موجودی حق نزدیک شدن بهش رو نداشت!

     این وضعیت سال ها ادامه داشت تا این که یکی از دوستان صمیمی من در دوران دانشجویی در جریان یک برخورد و مشاجره ی تند بین من و یکی دیگه از دوستام، کمک کرد من از پیله ی تنهاییم بیرون بیام و چشمای من رو به دنیای دیگه ای باز کرد که بفهمم، علاوه بر دوست داشته شدن آدم باید دیگران رو هم دوست داشته باشه تا به یک نوع تعادل روحی و روانی برسه. خلاصه کمی (البته در مقایسه با امروز) رفتارم تغییر کرد و بهتر شد.

     مدت ها از اون روز ها گذشت تا در یک روز سرد پاییزی در سال 1384 یکی از دوستان همکارم با راهنما یی هاش به من کمک کرد تا دیدگاهم رو اصلاح کنم و باعث شد آدم دیگه ای بشم؛ بسیار صبورتر و آرام تر و به قول دوستام قابل تحمل تر از قبل! و من از تمام کسانی که در به وجود آمدن این اتفاق ها نقش داشتند، بار ها تشکر کردم و براشون آرزوی توفیق دارم.

     عزیزان! اگر آدم بخواد دیگران به حریمش وارد نشند، دو راه بیش تر نداره: یا باید حرمت نگه داره، به قول خواجه حافظ:

          « چو پرده دار به شمشیر می زند همه را          کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند! »

     و یا به جایی دور از آدم ها بره تا با کسی برخورد نداشته باشه؛ و الا این آدم زیاد نمی تونه دوام بیاره و آخر و عاقبت خودش و دیگران رو گرفتار می کنه. امیدوارم هیچ کدوم از شما دیدتون این قدر منفی نباشه که خودتون و اطرافیان تون رو عذاب بدید و انتظار دارم کمی بیش تر ملایمت و صبر و حوصله نشون بدید تا به مقصود برسید.ان شاءالله. به قول قدیمی ها:

« صبر تلخ است و لیکن  بَرِ شیرین دارد! »

جهان بر آب نهاده است و زندگی بر باد!

جهان بر آب نهاده است و زندگی بر باد
غلام  همت  آنم  كه  دل  بر  او  ننهاد!

                                             « حافظ »

     امروزه كم تر كسی را می توان یافت كه به دنبال كسب درآمد و روبراه كردن وضع مالی خود نباشد. در واقع مسائل اقتصادی بسیاری از روابط و ضوابط دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد. جای بسی تأسف است كه در دنیای امروز پول و مسائل اقتصادی به ارزش بدل شده و مطالب مهم تر از جمله معنویات، علم و فرهنگ، هنر و سلامت اندیشه و گفتار و كردار و ... بسیار كم رنگ شده اند.

     اگر كسی نقش پر رنگ و مهم اقتصاد را در جوامع انسانی قبول نداشته باشد، سخنی به حق گزاف گفته است. اما ارزش گذاری بیش از حد آن نیز كاری نادرست به نظر می رسد. بهتر است ارج و قرب اقتصاد و پول در جامعه واقعی باشد و از افراط و تفریط در تجلی آن خودداری شود. دوستی می گفت: « بهتر است پول در دستان انسان باشد نه در دل او، زیرا اگر در دل انسان جای گیرد، بر تصمیمات وی اثراتی بسیار ناگوار خواهد داشت ولی اگر در دستان او بماند، او را در ساختن زندگی و دنیایی بهتر یاری خواهد كرد، بدون این كه در فكر، منش و روش او اثر بگذارد. »

     آری دوستان، اگر انسان پول را چون وسیله ای در جهت رفاه و آسایش خود و دیگر افراد جامعه به كار گیرد، منشأ اثرات مثبت خواهد شد، ولی اگر به آن به چشم هدف بنگرد، قطعا راه به ناكجا آباد خواهد برد.

خدایا چنان كن سرانجام كار          تو خشنود باشی و ما رستگار!

نخستین نثر نویسان زبان فارسی!

     اولین آثار نثر فارسی:

1- بها فرید پسر ماه فروذین از اهل زوزن خراسان که کیش زرتشتی داشت و در نیمه ی اول قرن دوم هجری می زیست و با این که زرتشت را قبول داشت، در بعضی احکام با زرتشتیان مخالفت می ورزید - و کتابی به فارسی در باره ی مذهب خود نوشت که به گفته ی ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه، نخستین کتاب به نثر فارسی است - و با شکایت زرتشتیان به ابو مسلم خراسانی در حدود سال 132 هجری به دستور ابومسلم کشته شد.

 

2- شاناق پزشک هندی با همکاری کنکه دیگر پزشک هندی و ابو حاتم بلخی در اواخر قرن دوم هجری کتابی از هندی به پارسی و سپس به عربی نقل کردند. کنکه از پزشکان و منجمان هندی گندی شاپور بود، که مدتی در دربار هارون الرشید عباسی خدمت می کرد ( 170 تا 193 هجری ) و رتبه یی خاص داشت.

 

3- ابو علی جُبّائی متکلم معتزلی ایران و اهل خوزستان که در سال 303 هجری وفات یافته است، کتابی در تفسیر قرآن به زبان فارسی نوشته است.

 

4- احمد ابن محمد طبری طبیب رکن الدوله ی دیلمی کتابی به نام المعالجه البقراطیه نخست به پارسی و سپس به عربی نگاشت.

 

5- ابو حفص سغدی کتابی در لغت نگاشته است که بعید نیست همان ابو حفص حکیم ابن احوص سغدی سمرقندی باشد که در آغاز قرن چهارم هجری می زیست.

 

* از کتب دیگری هم مانند کتاب هایی که ابو یوسف یا یوسف عروضی و ابوالعلاء شوشتری در عروض پارسی نگاشته اند و خجسته نامه از بهرامی سرخسی، صاحب کتاب غایه العروضین و کنز القافیه؛ در کتب و مآخذ نام برده اند. در کتب مختلف جسته و گریخته به نام کتاب هایی بر می خوریم که تا اواسط قرن چهارم هجری تألیف شده و بعد از میان رفته اند.

 

از این پس دوره ی رواج و پیشرفت نثر پارسی آغاز می شود که هم زمان است با روی کار آمدن سلسله ی سامانیان که ایرانی و منتسب به طبقه ی دهقانان بودند و به سنت های نژادی و فرهنگی خود پای بند بودند و در راه اعتلای ایران و زبان پارسی کوشش بسیار کردند. ( گنجینه ی سخن، دکتر ذبیح ا... صفا، جلد اول )

نخستین شاعران زبان فارسی!

  اولین شاعران زبان فارسی:

* در کتاب های تاریخ ادبیات فارسی، همان شعرهای هجایی را که در بین مردم رواج داشته است و جزء ادبیات شفاهی محسوب می شود، نخستین نمونه های شعر فارسی شمرده اند. اما اولین شاعرانی که شعر عروضی - با وزن و قافیه و ثبت شده در کتاب های تاریخ ادبیات - سروده اند، به شرح زیرند:

 

1- محمد ابن وصیف که مولف تاریخ سیستان حکایت جالبی در باره ی او نقل می کند: « چون یعقوب لیث صفار بر دشمنان خود چیرگی یافت و در سال 251 هجری خوارج را تار و مار کرد، شاعران به رسم زمانه او را به شعر تازی ( عربی ) ستایش کردند. یعقوب گفت: « چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟ » محمد ابن وصیف - که دبیر رسایل او بود و ادب نیکو می دانست – شعر پارسی گفتن گرفت و پیش از او در عجم ( ایران ) کسی شعر نگفته بود. » آن گاه چند بیت از او نقل می کند که یک بیت آن چنین است:

 ای امیری که امیران جهان خاصه و عام 

                            بنده و چاکر و مولای و سگ بند و غلام

 

2- فیروز مشرقی که این قطعه را از او نقل کرده اند:

مرغی است خدنگ ای عجب دیدی          مرغی که بود شکار او جانا

داده  پر  خویش   کرکسش   هدیه          تا نه بچه اش  برد به مهمانا

 

3- ابو سلیک گرگانی از شاعران معاصر عمرو ابن لیث صفاری ( 287 – 265 هجری ) که این دو بیت از اوست:

خون خود را گر بریزی بر زمین          به که آب روی ریزی در کنار

بت پرستیدن به از مردم پرست          پند گیر و کار بند و گوش دار

 

4- حکیم ابو حفص سغدی که این بیت از دیوان او نقل شده است:

آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا          چو ندارد یار بی یار چگونه روذا

اما از مآخذ بر می آید که ابو حفص حدود سال سیصد هجری می زیسته و تقریباً معاصر رودکی بوده است.

 

5- ابو العباس مروزی که گویا در قرن دوم هجری می زیسته و دیگر محمود وراق هروی که ظاهراً معاصر حنظله بوده است. از آنان به عنوان نخستین شاعران پارسی گوی، اشعاری هم نقل شده است، اما اطلاعات مربوط به آن ها جنبه ی تاریخی ندارد.

 

6- حنظله ی باد غیسی که در اواخر دوره ی طاهریان می زیست و برخی وفات او را 219 یا 220 هجری دانسته اند. نظامی عروضی در چهار مقاله دو بیت شعر از او نقل کرده که احمد ابن عبدا... خجستانی از امرای طاهری تحت تأثیر آن از خربندگی به حکومت خراسان رسیده است:

مهتری گر به کام شیر در است          شو خطر کن ز کام شیر بجوی

یا  بزرگی  و  عز  نعمت  و جاه          یا  چو مردانت  مرگ  رویاروی

البته این دو بیت چنان پخته و فصیح است که پذیرفتن آن ها به عنوان اولین اشعار پارسی دری آسان نیست! و بر همین اساس باید بیش تر به قول مسلم تاریخ سیستان اعتماد کرد.

 

7- پدر شعر پارسی: ابو عبدا... جعفر ابن محمد، رودکی سمرقندی که بی تردید نخستین شاعر بزرگ زبان پارسی است که گفته اند صد دفتر شعر داشته است. گفته اند وی دیوانی از انواع شعر داشت و نیز کلیله و دمنه و سند باد نامه را در قالب مثنوی سرود.

 

رودکی در کودکی حافظه ای نیرومند داشت؛ چنان که نوشته اند در هشت سالگی قرآن را حفظ کرد و به شاعری پرداخت. علاوه بر این، او آوازی خوش داشت و نواختن بربط آموخت و همین هنر ها بود که به رودکی در درگاه آل سامان ( سامانیان ) نفوذ و حرمت بسیار بخشید.

داستان دور شدن امیر بخارا و تنگ دلی و اشتیاق همراهان او برای بازگشت به خانه و کاشانه ی خویش و قصیده ی زیبا و شیوای « بوی جوی مولیان » گواهی است بر این حسن تأثیر! که در جای مناسب نقل خواهد شد. ( گنج سخن، دکتر ذبیح ا.. صفا، جلد اول )

 

نادان مغرور!

دوستان سلام

     یکی از بزرگان می فرمود: « چند چیز است که مستی می آورد، جوانی، ثروت، شهرت، شهوت و ... »

     آری! هر که دچار این مستی می شود، گرفتار غروری کاذب و فریبنده می شود و به اشتباه تصور می کند؛ که همه چیز را می داند و در تمامی امور صاحب نظر است! همین موضوع است که ما را دچار دردسر می کند و از زندگی عقب می اندازد.

     شاید حکایت آن آقا را شنیده باشید که در هواپیما به یک فرد خارجی قرص مسکن می دهد و سردرد او هم خوب می شود. آن فرد ضمن تشکر، از ایشان می پرسد که: « شما پزشک هستید؟ » و از پاسخ منفی ایشان شگفت زده می شود و می پرسد: « پس چرا به من دارو دادید؟ اگر این دارو برای من عارضه ای به وجود می آورد، شما چه می کردید؟ » 

     آن فرد خارجی پس از پیاده شدن از هواپیما، مجددا تشکر می کند، ولی ایشان را به جرم طبابت بدون مجوز و صلاحیت، به پلیس فرودگاه معرفی می کند.

     ما عادت کرده ایم، در تمام اموری که به ما مربوط می شود یا نمی شود، بدون در نظر گرفتن عواقب آن اظهار نظر کنیم. هر چند بارها دردسر های این کار اشتباه را دیده و کشیده ایم؛ باز هم عبرت نمی گیریم و این نکته به یک بیماری فراگیر اجتماعی تبدیل شده است و تمام اقشار جامعه، اعم از باسواد و بی سواد را در بر می گیرد.

     متاسفانه این مسأله در علوم انسانی به صورت ناباورانه ای در حال گسترش است و در علوم دینی، ادبیات، سیاست، روان شناسی و ... هر یک از ما به عنوان یک صاحب نظر دوره دیده با سوابق درخشان علمی و دارای تحقیقات و مدارک علمی دانشگاهی؛ حاصل سال ها تلاش و پژوهش جمعی از استادان دانشگاهی را با یک نظر ناسنجیده، رد می کنیم و از ضربه ای که به روح و روان و شخصیت این عزیزان بزرگوار می زنیم؛ و هم چنین از اثراتی که سخن نادرست ما بر دیگران دارد، بی خبریم.

     بیایید بکوشیم، تنها در هر رشته ای که تخصص داریم، اظهار نظر و ادعای فضل و دانش کنیم و زمینه را در سایر بخش ها برای نظرات کارشناسی بزرگان و صاحب نظران آن حوزه، باز بگذاریم، تا همگی از گرفتاری های بعدی در امان بمانیم. شاد و پر توان باشید!

بی مایه فطیره!

     خدا بیامرزد همه ی رفتگان را! قدیمی ها خیلی از نكات را در باره ی زندگی تجربه كرده و گفته بودند، ولی ما اغلب به آن ها یا توجه كافی نداریم و یا آن ها را بیهوده می دانیم! یكی همین نكته است، كه اگر ما می خواهیم مطلبی را مهم جلوه دهیم و برایمان واقعا مهم است؛ فقط با صحبت در باره ی آن نمی توانیم، آن را به جایگاه واقعی اش برسانیم و به صورت نهادینه در جامعه تثبیت كنیم! بلكه باید با یك برنامه ی دقیق و حساب شده و در طول زمان و با هزینه كردن (هم هزینه ی معنوی و هم هزینه ی مادی) می توانیم، به خواسته ی خود برسیم.

     نمونه ی اعلای این مطلب، بحث اخلاق در ورزش است، كه همواره تبلیغ می شود؛ اما مسؤولان نیز گاه باور قلبی ندارند و رفتارشان چیز دیگری را نشان می دهد و آن گاه از جوانان و ورزش كاران و مردم می خواهند، بپذیرند كه: « برد و باخت مهم نیست و بازی خوب مورد نظره! و ... و مهم اخلاق ورزشیه! ... »

     در دنیایی كه ارزش ها دگرگون شده اند، یا بعضا رنگ باخته اند؛ چگونه از یك ورزش كار می خواهیم به مادیات توجه نكند و فقط به معنویات بپردازد؟! اگر معنویات ارزشمندند، باید هزینه های ترویج این فرهنگ متعالی از جیب دولت و جامعه پرداخت شود؛ تا همه ی مردم به این نكته توجه لازم و كافی را داشته باشند و  بپذیرند، كه معنویات نیز در صورت لزوم مورد توجه خواهند بود! هر چند كسی كه به معنویات اعتقاد دارد، نیازی به تأیید و تشویق دیگران ندارد و خود در مسیر درست گام خواهد زد!

     اما اگر ما می خواهیم، شاهد برخورد های زشت ورزش كاران نوجوان و جوانمان و نیز تماشاگران پر شور و پر انرژی طرفدار تیم های ورزشی نباشیم؛ بایست، گام های اساسی و ملموس معنوی و مادی در این جهت برداریم و عملا این نكته را ثابت كنیم، كه سابقه ی تاریخی ما بسیار روشن و قابل توجه و افتخار آمیز بوده و امروز نیز باید باشد.

     در این جا لازم است، از عزیزانی كه در حد توان از توجه مادی و مالی دریغ نمی ورزند؛ تا جوانان سخت كوش ورزش كار را به راه های درست هدایت كنند، تشكر كنم. به امید روز و روزگار بهتر! پایدار باشید.

بچه های امروز ...!

     یکی دو روز پیش برای کاری به یک کافی نت سر زدم. وقتی از پشت صندلی یکی از مشتری ها - به ناچار - می گذشتم، ناخودآگاه چشمم به صفحه ی مونیتور افتاد. صحنه بسیار زشت و تهوع آوری به چشمم خورد! سریع رد شدم و پشت سیستم نشستم. بعد از انجام کارم برگشتم و نگاهی به فرد بغل دستی - که چشمم به مونیتورش افتاده بود - انداختم. پسر بچه ای حدود هشت یا نه ساله بود! لرزه بر اندامم افتاد. ما به کجا می رویم؟ ببینید وقاحت و بی شرمی تا به کجا رسیده است؟

     بچه هایی که با این همه تبلیغات گسترده رسانه های بی تعهد دچار بلوغ زودرس می شوند، به زودی کار دست خود و خانواده ی محترم شان می دهند و با پرده دری و بی عفتی همه را گرفتار خواهند کرد. جالب این جاست که بعضی اوقات ما بزرگترها بیش از بچه ها مقصر هستیم! خانواده های بسیاری را می شناسیم که برای پیوستن به مجموعه ی ماهواره داران و رایانه داران و در جمع خاندان های پیشرفته و به تمدن (!؟) رسیده قرار گرفتن؛ تلاش ما فوق تصوری کرده اند و بعضاً با وجود مشکلات اقتصادی فراوان، با قرض و وام و ... ماهواره دار و کامپیوتر دار شده اند. جالب تر آن که فرزندان در استفاده از این وسایل گوی سبقت را از والدین خود ربوده اند! و باز هم جالب تر از آن این که، این وسایل در خلوت ترین نقطه ی خانه و بعضاً در اتاق بچه ها قرار گرفته اند و خدا می داند که در این شرایط، فرزندان ما با این وسایل و با خود و خواهر و برادر و هم سالان و بستگان خود چه (؟؟!) می کنند؟


     آتش سر کش و شعله ور را در کنار مواد سوختنی قرار داده ایم و می گوییم: نسوز ...! با این شرایط و محیطی که برای آن ها به وجود آورده ایم، چه انتظاری از آنان داریم؟ چطور می خواهیم فرزندانی با ایمان و محجوب و با ادب تربیت کنیم؟ عزیزان! بیایید فرزندان مان را دریابیم و با محبت راه درست را به آنان نشان دهیم و نادانسته زمینه ی گمراهی نسل و ناموس خود را فراهم نسازیم. امید که پروردگار مهربان به یاریمان بیاید. آمین!

رعایت حقوق کشور وندی...!؟

     چند روز پیش برای رفتن به سر کار، سوار یک تاکسی شدم و در کنار دو آقای محترم نشستم. کمی که جلو تر رفتیم به بغل دستی هایم نگاه کردم و دیدم آقایی که پشت سر راننده نشسته است، کیف چرمی متوسطی دارد که آن را روی صندلی و در کنارش قرار داده است و نفر وسطی که کنار من بود، به سختی در خود جمع شده و در واقع ما دو نفر روی یک صندلی نشسته بودیم و آن آقا و کیفش روی یک صندلی دیگر!

     هر چه زیر چشمی به او نگاه کردم، بلکه متوجه شود و کمی جمع و جورتر بنشیند و یا کیفش را روی پایش بگذارد؛ اصلاً به روی خودش نیاورد که نیاورد! وقتی به سر جاده اصلی رسیدیم؛ ماشینی به شدت از ما سبقت گرفت و نزدیک بود با ماشین روبرویی تصادف کند، فقط برای این که یک مسافر بیش تر سوار کند. آن آقا مثل افراد جنتلمن و با کلاس و از ما بهتران، داد سخن داد که بعضی ها به حق خودشان قانع نیستند و زیاده خواه و طمع کارند و از این حرف ها ...!

     من هم که منتظر فرصتی بودم تا به جناب باکلاس چیزی بگویم، وقت را غنیمت شمرده و گفتم: حضرت آقا مشکل از آن جایی ناشی می شود که ما همه خود را بی عیب و نقص می پنداریم و بقیه مردم را نادان و بی توجه و متجاوز به حقوق دیگران! در حالی که اگر ما حقوق دیگران را رعایت کنبم کم کم همه به این فضیلت اخلاقی خو می گیرند و به حق دیگران توجه می کنند.

     همین که آن آقای محترم موضوع را فهمید، رنگش سرخ شد و از راننده خواست که نگه دارد و پیاده شد. جای شکرش باقی است، چون بعضی افراد در این گونه موارد که گیر می افتند یا شروع به توجیه عمل نادرست خود می کنند و یا بنای دادو فریاد را می گذارند و انسان را از گفته و کرده اش پشیمان می کنند.

مگوی آن چه طاقت نداری شنود          که جو کشته گندم نخواهی درود!

نه آبی نه قرمز فقط ... !

سلام

     از وقتی یادم هست؛ همیشه دوستان و اطرافیان از من می پرسیدند كه، شما طرفدار كدام تیم هستید؟ استقلال یا پرسپولیس؟ اما جواب من : « وقتی كلاس اول راهنمایی بودم، هم كلاسی و دوستی به اسم فرهاد داشتم؛ كه خیلی دوستش داشتم و چون او از طرفداران پر و پا قرص تیم استقلال بود، من هم به ناچار استقلالی بودم!

     اما بعد از چند سال كه رابطه ی دوستی ما بنا به دلایلی كم رنگ تر شد، علاقه ی من هم به تیم استقلال رنگ باخت؛ چرا كه با شناخت كامل و به میل خودم نبود!

     بعد ها هم كه به سنین بالاتر قدم گذاشتم و دیدم كه گاه در طرفداری از تیم و گروه یا دسته ای خاص، باید تعصب داشت و بعضی كارهای اشتباه آنان را - حتی به طور ضمنی - تأیید كرد؛ از طرفدار یك تیم خاص بودن، خوشم نیامد و تصمیم گرفتم؛ از بازی خوب - هر تیمی كه باشد - لذت ببرم و استفاده كنم!

     حال این نكته تا چه حد درست است؟ نمی دانم. البته به نظر خودم كاری منطقی می آید و حد اقل این است كه از طرفداری متعصبانه از تیمی خاص، بهتر است! »

     این نكته در حمایت از حزب ها و دسته های سیاسی بیش تر نمود پیدا می كند و به همین جهت تا به حال، از هیچ دسته و گروه خاص، به طور كامل و مطلق طرفداری نكرده و نمی كنم و دلیل آن را در بالا توضیح دادم. حزب فقط حزب خدا! (البته نه هر حزبی كه نام خود را حزب خدا بگذارد، بلكه حزبی كه به طور كامل خدایی و سالم رفتار كند!!)

ای ایران ای مرز پر گهر!

          ٢٩بهمن ‌ماه ١٣٣٢ خورشیدی؛ روزی كه " ای ایران " میهنی‌ ترین سرود ملی جهان شد!

      درست 58 سال پیش در  روز ٢٩بهمن‌ماه ١٣٣٢، سرود « ای‌ایران »، میهنی‌ترین و مهیج‌ترین سرود ملی، اعلام شد. ٢٩ بهمن‌ماه ١٣٣٢ خورشیدی، در چهارمین روز از نشست فراملی(:بین‌المللی) كارشناسان سرودهای ملی در وین(پایتخت اتریش)، پس از گفت‌و‌گوهای بسیار، كارشناسان و متخصصان، در بیانیه‌ی پایانی خود، سرود «ای ایران» را از نظردرونمایه و آهنگ، میهنی‌ترین و مهیج‌ترین سرود ملی، اعلام كردند.

     ناخودآگاه دست بر سینه می‌گذارم، می‌ایستم و بلند بلند ای‌ایران را همراه با همه می‌ خوانم، از تلوزیون و رادیو پخش شود یا در همایش و سمینار باشد و یا حتا اگر بر تكه‌ای كاغذ باشد كه در دست گرفته‌ام، تفاوتی ندارد، می‌ایستم و با همان احساسی آن‌را زمزمه می‌كنم، كه نخستین‌بار پس از شنیدنش، تكرارش كردم.

      می‌دانم كه شما هم همین احساس را دارید، همان‌گونه كه كارشناسانی كه سال ٣٢ از سراسر جهان در وین گرد هم آمده بودند و سرودهای بسیاری را از جای‌جای این جهان پهناور، گوش داده بودند، چنین احساسی داشتند، نمی‌دانم شاید آنها هم دست بر سینه گذاشته و ایستاده بودند، شاید هم تلاش كرده بودند كه آن‌را به زبان فارسی زمزمه كنند.

     به هر روی این داستان هنوز هم ادامه دارد، حسین گل‌گلاب، سراینده‌ی این سرود است و « روح‌الله خالقی » آهنگسازش. زمانی كه این سرود، سروده شد و آهنگ‌گذاری شد، ایرانی دلش از دست بیگانگان پر بود.

به زبان آن‌روزها، ایران پر از اجنبی بود، جنگ جهانی دوم بود و سربازان ریز و درشت انگلیسی و روسی نه تنها حرمت زنان و مردان ایرانی را شكسته بودند، كه حرمت خاك ایران را نیز، زیر پا گذاشته بودند.

     هما گل‌گلاب،‌ دختر حسین گل‌گلاب است، تنها كسی كه از خانواده‌ی گل‌گلاب در دسترس بود تا از او درباره‌ی حسین‌گل‌گلاب بپرسیم و او گفت:‌ « پدر عاشق ایران بود. »

هما گفت: « همه‌ی اینها به ژنتیك افراد بازمی‌گردد، او با همه‌ی وجودش با تك‌تك سلول‌های بدنش، ایران را دوست داشت و غم و اندوه این خاك و مردمانش، غصه و اندوه او هم بود. »

      هما گل گلاب، پزشك داروساز است، دوره‌ی درس و كتابش را در ژنو و در آمریكا گذرانده، اما ایران آن جایی است كه او از كودكی دوست داشته به آن خدمت كند و البته كه این كار راهم كرده است. او  یكی از ١٥ تن از نخستین هموندان هیات علمی دانشگاه تهران است.

     هما گفت: پدر عاشق ایران، گل و گیاهانش و كوه و در و دشتش بود. همه‌ی روزهای تعطیل را كت و كلاه می‌كردیم  و می‌زدیم به كوه. از بالای كوه آدم عاشق‌تر است. حتما همه‌ی آنهایی كه جای‌جای ایران را از فرای كوه‌های كوتاه و بلندش دیده‌اند، می‌دانند كه عاشقی كه از بلندی‌ها به عشقش نگاه می‌كند، چه حسی دارد. 

      هما گل‌گلاب روبه‌رویم نشسته بود و داشت از پدرش می‌گفت و من شیفته‌ی خانه‌ای بودم كه پر بود از گل و گلدان. همه جای این خانه سبز بود و هما گل‌گلاب، همچون سیبی بود كه از میانه به دو نیم كرده باشند، هما خیلی شبیه پدرش بود.

     حسین گل‌گلاب، استاد گیاه‌شناسی دارالفنون، دبیرستان نظام و دانشكده‌ی پزشكی بود. تا سال ١٣٠٧ خورشیدی دوازده جلد كتاب در رشته‌ی علوم طبیعی نوشت بنابراین به نظرم پر بیراه نیست كه خانه‌ی دخترش هم همچون خانه‌ی قدیمی‌خودش پر از گل و گلدان باشد.

     هما گفت: خانه‌مان یك خانه‌ی قدیمی‌مان، به تمام معنا، ایرانی بود با یك حیاط بزرگ  كه پر از گل بود و درخت، آن‌هم از گونه‌های نایابش، از گونه‌هایی كه بیشترشان تنها ویژه‌ی ایران است و این آب و خاك.

      آپارتمان هما خیلی بزرگ نبود اما گلدان‌های سبزی كه از در و دیوار آویزان بود، آنچنان بودند كه آپارتمان بودن این خانه، به چشم نمی‌آمد. هما گفته بود كه عشق به ایران ژنتیكی است و من با وجود این‌همه سبزینه، فهمیدم كه عشق به گیاهان هم ژنتیكی است.

     این آپارتمان كوچك یك بالكن كوچك هم داشت پر از گلدان و گیاه و البته یك‌عالمه سی‌دی كه از نخ آویزان بود و به هر جنبش بادی تكان می‌خورد و برق می‌زد. از همان آغاز می‌خواستم بدانم داستان این سی‌دی‌ها چیست اما تا پایان گفت‌و‌گو دندان روی جگر گذاشتم تا این‌كه سرانجام فهمیدم كه اینها آنجا آویزان شده‌اند تا پرنده‌ها كاری به سبزی‌های تره‌و شاهی و گلدان‌‌های گل هما خانم نداشته باشند.

     هما گفت: من ایران را دوست دارم و همچون همه‌ی ایرانی‌ها این هوا و جو را دوست دارم. اینها باعث زندگی من است. هما گفت: پدرم  گیاه "پرسیاوشان" را فرای همه‌ی گیاهانی كه پرورش می‌داد، دوست داشت. همیشه در دفتر كارش، روی میزش، همان‌جایی كه پر بود از دفتر و كتاب و نوشته، یك گلدان پر سیاوشان داشت، سبز سبز.

     هما خودش هم دو سه تا گلدان پر سیاوشان دارد. یكی را درون آشپزخانه گذاشته. از او خواستیم تا به گلدان آب بدهد تا از او و این گلدان سبز، عكس بگیریم. هنگامی كه داشت به گلدان آب می‌داد، آنچنان با احساس بود كه یك لحظه خواستم تا به جای پرسیاوشان توی آن گلدان باشم.

      هما گفت: بابا در دارالفنون درس خوانده‌بود، دیپلم گرفته بود و در دارالفنون تدریس می‌كرد. لیسانس حقوق و علوم سیاسی هم داشت و همچنان در دارالفنون آموزگار بود. بعدها دكترای علوم گرفت، معاون دانشكده‌ی پزشكی بود، هموند انجمن موسیقی ایران و در كنار همه‌ی اینها یك ایرانی بود كه ایران را بی‌چون و چرا دوست داشت.

      هما گل‌گلاب گفت: همیشه سر خاك بابا كه می‌رویم پیش از هركاری سرود ای ایران را می‌خوانیم. بابا با ای‌ایران تا همیشه زنده و ماندگار است!

     هما، لحظه‌ای‌ سكوت كرد و گفت: گفتم كه بابا عاشق ایران بود و همین عشق او و سروده‌‌اش را جاوید كرده است همچون روح‌الله خالقی كه آهنگ‌ساز ای ایران بود و استاد بنان كه خواننده‌ی این سرود بود. هما سروده‌‌ی ای ایران به خط حسین گل‌گلاب نشانمان داد، دست‌نوشته‌ای كه از نگاه من یك گوهر است. سروده‌ی آذرآبادگان هم بود.

     هما،برایمان از حسین گل‌گلاب عكسی را آورد كه خودش خیلی دوست داشت و آن را در كنار دست‌‌نوشته‌های پدرش گذاشت، دست‌نوشته‌هایی كه حسین گل‌گلاب در آن، با سال و روز تولدش آغاز كرده و چنین نوشته است: "تولدم در ١٧ربیع‌الاول ١٣١٤ هجری قمری در تهران اتفاق افتاد ولی در سجل‌احوالم كه چندسالی بعد گرفته شده، ١٢٧٤ هجری شمسی نوشته شده كه مقارن ١٣١٢ قمری می‌شود یعنی دو سال اضافه نوشته‌اند."

     این دست‌نوشته‌ها ادامه داشت و حسین گل‌گلاب در این چند رویه(:صفحه)، كم و بیش كارهایش را نوشته بود. حسین گل‌گلاب با موسیقی آشنا بود و آشنایی بیشترش با بنیاد مدرسه‌ی موسیقی وزیری كه كلنل علینقی وزیری، بنیان‌گذارش بود، آغاز شد. استاد روح‌الله خالقی كه ساخت آهنگ بسیاری از سرود‌ه‌های گل‌گلاب را انجام می‌داد، در خاطراتش می‌نویسد: « تصور نمی‌شد یك مرد عالم فیزیك‌دان و شیمی و ریاضی‌‌دان و نبات‌شناس و سنگ‌شناس، شعر هم بگوید! استعداد فوق‌العاده‌ای داشت. »

      هما ما را به درون اتاقی برد که پر بود از کتاب. اشاره ای کرد و گفت: « بسیاری از این كتاب‌ها مال پدر است. هنوز هم چیزهایزیادی از پدر می‌شود از لابه‌لای این كتاب‌ها بیرون آورد. » هما گفت: « بابا، هموند و زمانی سردبیر فرهنگستان زبان بود و واژه‌های بسیاری را جایگزین واژه‌های وارداتی علوم طبیعی كرد. لابه‌لای كتاب‌های كتابخانه، پر است از برگه‌هایی كه واژه‌های فارسی جایگزین واژه‌های بیگانه شده‌است.، بابا عاشق ایران بود و می‌خواست ایرانی تا همیشه ایرانی بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌های ویژه‌ی ایرانی. » عكس سمت راست، عكسی از مهدی مصور الملك است، پدر حسین گل‌گلاب.  در عكس دومی نیز حسین گل‌گلاب را می‌توانید در نوجوانی ببینید، سمت چپ و در كنار خواهرش نشسته است.

      هما گل‌گلاب، درون همان اتاقی كه پر از كتاب بود، یك رایانه داشت، روشن كرد، پشتش نشست و یك‌سری چیزها را نشانمان داد. هما عكسی از آرامگاه حسین گل‌گلاب را نشان داد و گفت: « پیدا کردن آرامگاه بابا چندان سخت نیست، روی آرامگاهش نوشته‌ایم: ای ایران ای مرز پر گهر. »

      ساعت ٣ پسین رفته‌بودیم به خانه‌ی دختر حسین گل‌گلاب. نزدیك به ٣ساعت و نیم درباره‌ی خودش و پدرش به گفت‌و‌گو نشستیم، هنگامی كه داشت بدرقه‌مان می‌كرد، همان لبخندی را بر لب داشت كه به هنگام ورود با آن، روبه‌رو شده بودیم.

      سرمان را به زیر انداختیم و راهی شدیم ولی امروز كه این مطلب را نوشتم به یاد آن گفت‌و‌گو كه همه‌اش پیرامون ایران و منش ایرانی و سرود ای‌ایران بود، با خودم گفتم امروز چه روز خجسته‌ای است، امروز روز ای‌ایران است، روزی كه باید بایستیم، دست بر سینه بگذاریم و بخوانیم:

 

« ای ایران، ای مرز پرگهر / ای خاكت سرچشمه‌ی هنر /

دور از تو اندیشه‌ی بدان /  پاینده مانی و جاودان /

ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم / جان من فدای خاك پاك میهنم /

مهر تو چون شد پیشه‌ام /  دور از تو نیست اندیشه‌ام /

در راه تو كی ارزشی دارد این جان ما /  پاینده باد خاك ایران ما /

سنگ كوهت در و گوهر است / خاك دشتت بهتر از زر است /

مهرت از دل كی برون كنم / برگو بی‌مهر تو چون كنم /

تا گردش زمین و دور آسمان به پاست / نور ایزدی همیشه رهنمای ماست /

مهر تو چون شد پیشه‌ام /  دور از تو نیست اندیشه‌ام /

در راه تو كی ارزشی دارد این جان ما /  پاینده باد خاك ایران ما! »

هویت ...!

دوستان سلام

     امیدوارم روز و روزگار بر وفق مرادتان باشد و آن چه می خواهید خدای بزرگ به شما ارزانی دارد.

     عزیزان فكر می كنید مهم ترین دارایی هر فرد چیست؟ درست است ، هویت هر فرد مهم ترین دارایی اوست كه از روزگار كودكی آن را برای خود می سازد و درست مثل ساختن یك ساختمان دانه دانه آجر روی آجر می گذارد و كم كم شخصیتش شكل می گیرد و درست یا نادرست به این دارایی ارزشمند (خوب یا بد) می بالد و افتخار می كند. این فرد هر چیزی را در مواقع خطر و سختی ممكن است از دست بدهد، ولی در این مقوله اصلا و ابدا كوتاه نمی آید؛ زیرا این تنها دارایی اوست كه تصور می كند خودش آن راساخته است، در صورتی كه نقش خودش شاید كم تر از دیگران باشد.

     به هر روی می توان گفت در شكل گیری شخصیت و هویت هر فرد، افراد و جریان های بسیاری ایفای نقش می كنند كه دامنه ی این جریانات حتی به آغازین اقوام گذشته و به عبارت بهتر اجداد انسان نیز می رسد. حال میزان تأثیر آن ها تا چه اندازه بوده است، خدا عالم است. از گذشتگانی كه در پی ریزی هویت انسان نقشی غیر قابل انكار دارند، حضور بزرگانی چون: « اندیشمندان، نویسندگان، شاعران و ... » پر رنگ تر به نظر می رسد.

     به نظر می رسد شناختن و حفظ حرمت و شخصیت این افراد كه دغدغه ی آن ها سربلندی ایران و ایرانی بوده است، همتی فراوان می طلبد كه ما باید در پی آن از هیچ تلاشی فرو گذار نكنیم. جای بسی تأسف است كه بعضی از مردم با سواد ما چند دانشمند، شاعر یا نویسنده ی  بزرگ و معروف هم وطن را نمی شناسند؛ در حالی كه این بزرگان در آن سوی مرزهای جغرافیایی این سرزمین شناخته شده ترند.

     به امید روزی كه به داشته های ارزشمند و ارجمندمان -  كه نقشی مهم در هویت ملی و مذهبی ما دارند – بیش از پیش توجه نشان دهیم و از گفته ها و نوشته های آنان استفاده ی لازم را ببریم و با شناساندن آنان  به ایرانیان و جهانیان به وجود آنان ببالیم. سربلند باشی ایران !

 

ما گلهای خندانیم / فرزندان ایرانیم !

سلام

     فکر می کنم اگر سن و سالتون کمی بیش از بیست سال باشه، این شعر رو  تو کتاب فارسی اول ابتدایی خونده باشید. اون روز ها به همه ما از همون اولین روز های مدرسه درس اتحاد و یک دلی می دادند و همه ما از این که ایرانی بودیم - حالا از هر رنگ و نژاد که باشه - به خودمون می بالیدیم و افتخار می کردیم و می گفتیم: همه جای ایران سرای من است!

     فکر نمی کنید وقت اون رسیده که باز هم اختلافاتی رو  که چندان مهم و تأثیر گذار نیستند، کنار بگذاریم و  با هم  یک مشت بشیم و بکوبیم تو دهن اون دشمن هایی که چشم دیدن سربلندی و سرافرازی ایران عزیز رو ندارند و هم صدا با حکیم بزرگ توس بگیم:

... دریغ است ایران که ویران شود           کنام    پلنگان   و   شیران    شود

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم          دریغ است کشور به دشمن دهیم!

دید + و - ! (پر یا خالی!)

درود!

     ممکن است یکی از اطرافیان شما لیوانی را که مقداری آب دارد، به شما نشان بدهد و از شما بپرسد: آن چه می بینید، در یک جمله بگویید. شاید شما گفته باشید: نیمی از لیوان خالی است و البته درست گفته اید. در این صورت می گویند: فلانی دید منفی دارد یا بدبین است. و شاید شما گفته باشید: نیمی از لیوان پر است و باز هم درست گفته اید. در این صورت می گویند: فلان شخص دید مثبت دارد یا خوش بین است. خوب اگر بدبین باشیم، یعنی دید منفی داشته باشیم، چه زیانی برده ایم؟ و اگر خوش بین باشیم، یعنی دید مثبت داشته باشیم، چه سودی برده ایم؟

     اگر این مطلب فقط در مورد مثال ساده ما مطرح باشد، شاید زیاد مهم به نظر نرسد! اما اگر در تمام مسائل زندگی این دید وجود داشته باشد، آن گاه ارزش و اعتبار بیش تری پیدا می کند و ما باید به آن توجه لازم را داشته باشیم. زیرا کم ترین فایده ی آن بر هم زدن آرامش فکری ما و اشغال بخشی از ذهن و فکر ماست که ما برای پرداختن به امور مهم زندگی به کوچک ترین بخش آن نیاز ضروری داریم و ناگفته پیداست؛ اگر ذهن ما از این مطالب کم اهمیت - که در برخی موارد از ما در آن مورد خاص کاری هم بر نمی آید - خالی شود، فضا و طبعاً انرژی بیش تری برای پرداختن به مسائل مهم تر برای ما باقی خواهد ماند.

روزهایی که دوست داشتم!

درود!

     قدیمی ترین خاطراتی که در ذهنم نقش بسته، مربوط به دوران کودکی و حدود پنج سالگی من است. همان روزهایی که مادرم برای رفتن به خانه ی اقوام از خانه خارج می شد و مرا با خود نمی برد و من که وابسته ی دلبسته ی او بودم، آن قدر گریه می کردم و سر به در و دیوار خانه می کوبیدم، تا بیحال  وخسته  خوابم می برد. اما هنگامی که چشم باز می کردم، مادر در کنارم بود و با دیدن چهره ی مهربانش تمام ناراحتی هایم را از یاد می بردم و با لبخندی که به هم می زدیم، دنیای تازه ای شروع می شد که در آن اثری از ناراحتی و غم نبود...!

     ای کاش! و ای کاش که آن روز های شیرین بازگردند و من که بارها در تنهایی خویش گریسته ام، ناگاه چشم باز کنم و فرشته ی محافظم، مادرم را در کنار خود بیابم! افسوس که این کار شدنی نیست و این حسرت تا واپسین روزهای عمر مرا همراهی خواهد کرد.
     آرزو می کنم که خداوند پدر و مادرم را در جوار رحمت خویش قرار دهد و آنان را بیامرزد و به دوستانی که این مطلب را می بینند، می گویم قدر این فرشته ها را بدانید که مانند آن ها را دیگر نخواهید یافت:

                                        « به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را »

     و خدا می داند که این یک شعار نیست!